تاریخ ارسال : ۳۰ مرداد ۱۳۹۸ ارسال دیدگاه
من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا – مولانا
من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا
آن جام جان افزای را برریز بر جان ساقیا
بر دست من نه جام جان ای دستگیر عاشقان
دور از لب بیگانگان پیش آر پنهان ساقیا
نانی بده نان خواره را آن طامع بیچاره را
آن عاشق نانباره را کنجی بخسبان ساقیا
ای جان جان جان جان ما نامدیم از بهر نان
برجه گدارویی مکن در بزم سلطان ساقیا
اول بگیر آن جام مه بر کفه آن پیر نه
چون مست گردد پیر ده رو سوی مستان ساقیا
رو سخت کن ای مرتجا مست از کجا شرم از کجا
ور شرم داری یک قدح بر شرم افشان ساقیا
برخیز ای ساقی بیا ای دشمن شرم و حیا
تا بخت ما خندان شود پیش آی خندان ساقیا
بازدید: 1977 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...برچسب ها
- شعر سعدی (16)
- مولانا (23)
- شعر (10)
- شهریار (52)
- عشق (13)
- سیمین بهبهانی (7)
- صائب تبریزی (10)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- سعدی (25)
- اشعار سعدی (20)
- بیدل دهلوی (11)
- عبید زاکانی (8)
- وحشی بافقی (13)
- شعر شهریار (11)
- شعر وحشی بافقی (8)
- اشعار شهریار (10)
دیدگاهها بسته شدهاند.