تاریخ ارسال : ۲۹ دی ۱۳۹۷ ارسال دیدگاه
بعد هزار انتظار این فلک بی وفا – محتشم کاشانی
محتشم کاشانی
بعد هزار انتظار این فلک بی وفا
شهد وصالم چشاند زهر فراق از قفا
وه که ز کین میکند هر بدو روزم سپهر
با تو به زحمت قرین وز تو به حسرت جدا
رفتی و میآورد جذبهٔ شوقت ز پی
خاک مرا عنقریب همره باد صبا
با تو بگویم که هجر با من بی دل چه کرد
روزی من گر شود وصل تو روز جزا
شد همه جا چون شبه بی تو به چشمم سیه
چشم سیه روی من دید تو را از کجا
از خردم تا ابد فکر تو بیگانه کرد
این دل دیوانه گشت با تو کجا آشنا
وه که ز همراهیت محتشم افتاده شد
بسته بند ستم خستهٔ زخم جفا

بازدید: 1642 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...برچسب ها
- سیمین بهبهانی (7)
- صائب تبریزی (10)
- مولانا (23)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- اشعار سعدی (20)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- عبید زاکانی (8)
- عشق (13)
- وحشی بافقی (13)
- شهریار (52)
- شعر سعدی (16)
- سعدی (25)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار شهریار (10)
- شعر (10)
- شعر شهریار (11)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- بیدل دهلوی (11)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
دیدگاهها بسته شدهاند.