تاریخ ارسال : ۲۹ دی ۱۳۹۷ ارسال دیدگاه
بعد هزار انتظار این فلک بی وفا – محتشم کاشانی
محتشم کاشانی
بعد هزار انتظار این فلک بی وفا
شهد وصالم چشاند زهر فراق از قفا
وه که ز کین میکند هر بدو روزم سپهر
با تو به زحمت قرین وز تو به حسرت جدا
رفتی و میآورد جذبهٔ شوقت ز پی
خاک مرا عنقریب همره باد صبا
با تو بگویم که هجر با من بی دل چه کرد
روزی من گر شود وصل تو روز جزا
شد همه جا چون شبه بی تو به چشمم سیه
چشم سیه روی من دید تو را از کجا
از خردم تا ابد فکر تو بیگانه کرد
این دل دیوانه گشت با تو کجا آشنا
وه که ز همراهیت محتشم افتاده شد
بسته بند ستم خستهٔ زخم جفا

بازدید: 1713 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...شانه های رنج
چه تلخ است؛ آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند، به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند. سالها از شانههای رنج بالا برود، بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد. هر...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- عبید زاکانی (8)
- شعر سعدی (16)
- بیدل دهلوی (11)
- شعر شهریار (11)
- صائب تبریزی (10)
- شعر (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- عشق (13)
- مولانا (23)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- اشعار (7)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- وحشی بافقی (13)
- شعر وحشی بافقی (8)
- سعدی (25)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار سعدی (20)
- شهریار (52)
دیدگاهها بسته شدهاند.