تاریخ ارسال : ۲۰ خرداد ۱۳۹۹ ارسال دیدگاه
پرنده پر زد و با پرزدن تمامت خود را پراند در پرواز – رضا براهنی
پرنده پر زد و با پرزدن تمامت خود را پراند در پرواز
شعاع قامت سرخ مثلثش در نور
تناسخ همه اشكال هندسى در اوج
تناسخ همه اشكال آسمانى بود
گرفتمش كه نيفتد،
به جاى افتادن،
پريد
پرنده پر زد و با پرزدن تمامت خود را پراند در پرواز
گرفتمش كه نيفتد،
كه بالهايش را
گرفتمش كه نيفتد
به جاى افتادن،
پريد و پرزد و پرواز كرد
گرفتمش كه نيفتد
كه فكر مىكردم
كه يك تلنگر ناچيز دست من كافىست
كه بالهاش شكن در شكن شكسته شود
ولى پريد
پريد و پرزد و پرواز كرد
گشود راه هوا را به نوک منقارش
و سينه را پر از آفاق آفتابى كرد
گرفتمش كه نيفتد،
به جاى افتادن،
پريد و پرزد و پرواز كرد بىپروا
پرنده پر زد و با پرزدن تمامت خود را نثار كرد به پرواز
بازدید: 2359 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...برچسب ها
- صائب تبریزی (10)
- شعر شهریار (11)
- شعر (10)
- شعر سعدی (16)
- سعدی (25)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار سعدی (20)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- عبید زاکانی (8)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- اشعار شهریار (10)
- بیدل دهلوی (11)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شهریار (52)
- مولانا (23)
- سیمین بهبهانی (7)
- عشق (13)
- شعر صائب تبریزی (10)
دیدگاهها بسته شدهاند.