تاریخ ارسال : ۲۸ دی ۱۳۹۷ ارسال دیدگاه
آنچه هر شب بگذرد از چرخ ، فریاد من است – محتشم کاشانی
آنچه هر شب بگذرد از چرخ ، فریاد من است
وآنچه آن مَه را به خاطر نگذرد یاد من است
آنچه بر من کارها را سخت میسازد مدام
بیثباتیهای صبرِ سست بنیاد من است
میگریزد صید از صیاد ؛ یا رب ! از چه رو
دائم از من میگریزد آن که صیاد من است ؟!
من ز در بیرون و اهل بزم اندر پیچ و تاب
کان پری را چشم بر در ، گوش بر داد من است
امشبم محروم از او ، اما بسی شادم که غیر
این گمان دارد که او در وحدت آباد من است
از شعف هر دم که نظم محتشم سنجید و گفت
آن که خواهد گور خسرو کَنْد ، فرهاد من است …
محتشم کاشانی
بازدید: 2379 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
برای شاعری که بی خبر رفت
برای شاعری که بی خبر رفت امروز متاسفانه خبری شنیدم که اشکم جاری کرد و روح و روانم را آزرد خبر فوت عزیز شاعری که حکم استادی را داشت و خصوصا...خانه درتاریکی
خانه درتاریکی خانه درتاریکی هواپیماهای غولپیکر با فاصلهای کم از پشتبام خانهشان پرواز میکردند و هر بار، تمام سازهٔ لرزان را به رعشه میانداختند. آرمان روی تختخواب فلزی کهنه دراز کشیده...پلکان هستی
پلکان هستی و چون تیغ گلی بیازاردت؛ حکم هشداری دارد از برای تعمیر مانیتور در تهران تو؛ چونان برخاستن ناگهانی از خوابی گران! می دانی که خار و تیغ را نیز...برچسب ها
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- عشق (13)
- اشعار شهریار (10)
- مولانا (23)
- بیدل دهلوی (11)
- شعر (10)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- سعدی (25)
- اشعار سعدی (20)
- شعر شهریار (11)
- شهریار (52)
- شعر صائب تبریزی (10)
- عبید زاکانی (8)
- شعر وحشی بافقی (8)
- صائب تبریزی (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر سعدی (16)
دیدگاهها بسته شدهاند.