تاریخ ارسال : ۲۸ دی ۱۳۹۷ ارسال دیدگاه
آنچه هر شب بگذرد از چرخ ، فریاد من است – محتشم کاشانی
آنچه هر شب بگذرد از چرخ ، فریاد من است
وآنچه آن مَه را به خاطر نگذرد یاد من است
آنچه بر من کارها را سخت میسازد مدام
بیثباتیهای صبرِ سست بنیاد من است
میگریزد صید از صیاد ؛ یا رب ! از چه رو
دائم از من میگریزد آن که صیاد من است ؟!
من ز در بیرون و اهل بزم اندر پیچ و تاب
کان پری را چشم بر در ، گوش بر داد من است
امشبم محروم از او ، اما بسی شادم که غیر
این گمان دارد که او در وحدت آباد من است
از شعف هر دم که نظم محتشم سنجید و گفت
آن که خواهد گور خسرو کَنْد ، فرهاد من است …
محتشم کاشانی
بازدید: 2465 بازدید
مطالب از سراسر وب
مطالب مشابه
بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون...به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است...شانه های رنج
چه تلخ است؛ آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند، به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند. سالها از شانههای رنج بالا برود، بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد. هر...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- شهریار (52)
- اشعار سعدی (20)
- عبید زاکانی (8)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- صائب تبریزی (10)
- سعدی (25)
- شعر سعدی (16)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- عشق (13)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار (7)
- شعر (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شعر شهریار (11)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار شهریار (10)
- بیدل دهلوی (11)
- مولانا (23)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
دیدگاهها بسته شدهاند.