به سایت "شعر و ادب" خوش آمدید.
امروز چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۹۸

شعر Archives - صفحه 8 از 17 - شعر و ادب

شعر و ادب

۲۸فروردین

148

0

دوش بی روی تو آتش به سرم بر می‌شد – سعدی

دوش بی روی تو آتش به سرم بر می‌شد و آبی از دیده می‌آمد که زمین تر می‌شد تا به افسوس به پایان نرود عمر عزیز همه شب ذکر تو می‌رفت و مکرر می‌شد چون شب آمد همه را دیده بیارامد و من گفتی اندر بن مویم سر نشتر می‌شد آن نه می‌بود که دور از نظرت می‌خوردم خون دل بود که از دیده به ساغر می‌شد از خیال تو […]

۲۸فروردین

140

0

نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی – شهریار

نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی گر چه او کرد دل از سنگ تو تقصیر نکردی شرمسار توام ای دیده ازین گریه خونین که شدی کور و تماشای رخش سیر نکردی ای اجل گر سر آن زلف درازم به کف افتد وعده هم گر به قیامت بنهی دیر نکردی وای از دست تو ای شیوه عاشق کش جانان که تو فرمان قضا بودی و تغییر نکردی مشکل […]

۲۷فروردین

145

0

روز مرگم هرکه شیون کند از دور و برم دور کنید – وحشی بافقی

روز مرگم هرکه شیون کند از دور و برم دور کنید همه را مست و خراب از می و انگور کنید مزد غسال مرا سیر شرابش بدهید مست مست از همه جا حال خرابش بدهید بر مزارم مگذارید بیاید واعظ پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ جای تلقین به بالای سرم دف بزنید شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید روز مرگم وسط سینه من چاک زنید اندرون دل من […]

۲۶فروردین

136

0

آن نه رویست که من وصف جمالش دانم – سعدی

آن نه رویست که من وصف جمالش دانم این حدیث از دگری پرس که من حیرانم   همه بینند نه این صنع که من می‌بینم همه خوانند نه این نقش که من می‌خوانم   آن عجب نیست که سرگشته بود طالب دوست عجب اینست که من واصل و سرگردانم   سرو در باغ نشانند و تو را بر سر و چشم گر اجازت دهی ای سرو روان بنشانم   عشق […]

۲۴فروردین

134

0

دل‌ربایانه دگر بر سرِ ناز آمده‌ای – صائب تبریزی

دل‌ربایانه دگر بر سرِ ناز آمده‌ای از دلِ من چه به‌جا مانده که باز آمده‌ای؟ در بغل شیشه و در دست قدح، در بر چنگ چشم بد دور که بسیار بساز آمده‌ای بگذر از ناز و برون آی ز پیراهن شرم که عجب تنگ در آغوش نیاز آمده‌ای می بده، می بستان، دست بزن، پای بکوب! به خرابات نه از بهر نماز آمده‌ای آنقدر باش که من از سر جان […]

۱۵فروردین

162

0

در دیاری که در او نیست کسی یار کسی – شهریار

در دیاری که در او نیست کسی یار کسی کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی هر کس آزار من زار پسندید ولی نپسندید دل زار من آزار کسی آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد هر که چون ماه برافروخت شب تار کسی سودش این بس که بهیچش بفروشند چو من هر که با قیمت جان بود خریدار کسی سود بازار محبت همه آه سرد است تا نکوشید پی گرمی […]

۱۱فروردین

218

0

سر و همسر نگرفتم که گرو بود سرم – شهریار

سر و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز من بیچاره همان عاشق خونین جگرم منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم پدرت گوهر خود را به زر و سیم فروخت پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم عشق و آزادگی و حسن و جوانی و […]

۱۱فروردین

130

0

در فصل بهار اگر بتی حورسرشت – خیام

در فصل بهار اگر بتی حورسرشت یک ساغر می بردهدم بر لب کشت   هرچند به نزد عامه باشد زشت سگ به ز من است اگر کنم یاد بهشت #خیام_ نیشابوری

۹فروردین

136

0

صبا به شوق در ایوان شهریار آمد – شهریار

صبا به شوق در ایوان شهریار آمد که خیز و سر به در از دخمه کن بهار آمد ز زلف زرکش خورشید بند سیم سه تار که پرده های شب تیره تار و مار آمد به شهر چند نشینی شکسته دل برخیز که باغ و بیشه شمران شکوفه زار آمد به سان دختر چادرنشین صحرائی عروس لاله به دامان کوهسار آمد فکند زمزمه گلپونه ئی به برزن وکو به بام […]

۸فروردین

126

0

دل آزاده از طول امل بسیار می پیچد – صائب تبریزی

دل آزاده از طول امل بسیار می پیچد که مصحف بر خود از شیرازه زنار می پیچد کدامین بی ادب زد حلقه بر در این گلستان را؟ که هر شاخ گلی بر خویشتن چون مار می پیچد حجاب آب و گل گردیده سنگ راه یکتایی وگرنه رشته تسبیح بر زتار می پیچد به این بی ناخنی چون می خراشم سینه خود را صدای تیشه فرهاد در کهسار می پیچد نمی […]


پربازدید ترین مطالب
  • ماه
  • فصل
  • کل
پر بحث ترین ها
کلیه حقوق سایت متعلق به شعر و ادب می باشد.
طراحی قالب وردپرس : پرشین تیک