شعر معروف شد خزان گلشن آشنایی – رهی معیری
شد خزان گلشن آشنایی باز هم آتش به جان زد جدایی عمر من این گل. طی شد بهر تو ور تو ندیدم جز بد عهدی و بی وفایی با تو وفا...عشق لالایی بارون تو شباست – اردلان سرفراز
عشق لالایی بارون تو شباست نم نمه بارون پشت شیشه هاست لحظه شبنم و برگ گل یاس لحظه رهاییه پرنده هاست تو خود عشقی که همزاد منی تو سکوت منو فریاد...نقابی بر افکن ز پی امتحان را – رضی الدین آرتیمانی
نقابی بر افکن ز پی امتحان را که تا بینی از جان لبالب جهان را چو در جلوه آیی بدین شوخ و شنگی برقص اندر آری زمین و زمان را بروی...من از صدای گریه تو به غربت بارون رسیدم – اردلان سرفراز
من از صدای گریه تو به غربت بارون رسیدم تو چشات باغ بارون زده دیدم… چشم تو همرنگ یه باغه تو غربت غروب پاییز مثل من از یه درد کهنه لبریز…...دل به کسی سپردهام کو همه قصد جان کند – اوحدی مراغه ای
دل به کسی سپردهام کو همه قصد جان کند کام کسی روا نکرد، اشک بسی روان کند هر که بدید کار ما وین رخ زرد زار ما گفت که: در دیار...ای که شعر تلخ چشمات / قصه ی غربت من بود – اردلان سرفراز
ای که شعر تلخ چشمات / قصه ی غربت من بود عینهو نفس کشیدن / دیدنت عادت من بود میون دفتر شعرام / رو تن سپید هر برگ با همون خط...چه رفته است که امشب سحر نمي آيد ؟ – رهی معیری
چه رفته است که امشب سحر نمي آيد ؟ شب فراق به پايان مگر نمي آيد؟ جمال يوسف گل چشم باغ روشن کرد ولي ز گمشده من خبر نمي آيد شدم...اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را – حافظ شیرازی
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت کنار آب رکن آباد...منم غریب دیار تو، ای غریبنواز دمی به حال غریب دیار خود پرداز – اوحدی مراغه ای
منم غریب دیار تو، ای غریبنواز دمی به حال غریب دیار خود پرداز بهر کمند که خواهی بگیر و بازم بند به شرط آنکه ز کارم نظر نگیری باز گرم چو...برچسب ها
- شعر شهریار (11)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- شعر صائب تبریزی (10)
- شعر سعدی (16)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- مولانا (23)
- شعر (10)
- صائب تبریزی (10)
- عشق (13)
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شهریار (52)
- بیدل دهلوی (11)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار سعدی (20)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- عبید زاکانی (8)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- سعدی (25)