به سایت "شعر و ادب" خوش آمدید.
امروز سه شنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۸

شعر Archives - صفحه 9 از 13 - شعر و ادب

شعر و ادب

۲۶بهمن

97

0

عشق گو بی عزتم کن عشق و خواری گفته اند – وحشی بافقی

عشق گو بی عزتم کن عشق و خواری گفته اند عاشقی را مایه ی بی اعتباری گفته اند کوه محنت بر دلم نه منتت بر جان من عاشقی را رکن اعظم بردباری گفته اند زیستن فرع است “وحشی” اصل پاس دوستی است جان و سر سهل است اول حفظ یاری گفته اند وحشی بافقی

۲۴بهمن

93

0

سنین عمر به هفتاد میرسد ما را – شهریار

سنین عمر به هفتاد میرسد ما را خدای من که به فریاد میرسد ما را گرفتم آنکه جهانی به یاد ما بودند دگر چه فایده از یاد میرسد ما را حدیث قصه سهراب و نوشداروی او فسانه نیست کز اجداد میرسد ما را اگر که دجله پر از قایق نجات شود پس از خرابی بغداد میرسد ما را به چاه گور دگر منعکس شود فریاد چه جای داد که بیداد […]

۲۰بهمن

126

0

تا کی در انتظار گذاری به زاریم – شهریار

تا کی در انتظار گذاری به زاریم باز آی بعد از اینهمه چشم انتظاریم . دیشب به یاد زلف تو در پرده های ساز جان سوز بود شرح سیه روزگاریم . بس شکوه کردم از دل ناسازگار خود دیشب که ساز داشت سرسازگاریم . شمعم تمام گشت و چراغ ستاره مرد چشمی نماند شاهد شب زنده داریم . طبعم شکار آهوی سر در کمند نیست ماند به شیر شیوه وحشی […]

۱۹بهمن

141

0

امشب از دولت می دفع ملالی کردیم – شهریار

امشب از دولت می دفع ملالی کردیم این هم از عُمر شبی بود که حالی کردیم ما کجا و شب میخانه خدایا چه عجب کز گرفتاری ایام مجالی کردیم تیر از غمزة ساقی، سپر از جام شراب با کماندار فلک جنگ و جدالی کردیم غم به روئین تنی جام می انداخت سپر غم مگو عربده با رستم زالی کردیم باری از تلخی ایام به شور و مستی شکوه با شاهد […]

۱۹بهمن

101

0

شباب عمر عجب با شتاب می گذرد – شهریار

شباب عمر عجب با شتاب می گذرد بدین شتاب خدایا شباب می گذرد شباب و شاهد و گل مغتنم بود ساقی شتاب کن که جهان با شتاب می گذرد به چشم خود گذر عمر خویش می بینم نشسته ام لب جوئی و آب می گذرد به روی ماه نیاری حدیث زلف سیاه که ابر از جلو آفتاب می گذرد خراب گردش آن چشم جاودان مستم که دور جام جهان خراب […]

۱۷بهمن

78

0

یا علی نام تو بردم نه غمی ماند و نه همّی

یا علی نام تو بردم نه غمی ماند و نه همّی بـابـی انـت و امـّی گوئیا هیچ نه همی به دلم بوده نه غمّی بـابـی انـت و امّـی تو که از مرگ و حیات این همه فخری و مبـاهات علی ای قبله حاجات گوئی آن دزد شقی، تیغ نیالوده به سمّــی بـابـی انـت و امّـی گوئی آن فاجعه دشت بـلا هیچ نبوده­است در این غم نگشوده است سینه هیچ شهیـدی […]

۱۶بهمن

100

0

تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط – وحشی بافقی

وحشی بافقی : تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ، عبث ساختم جان را فدای او غلط کردم ، غلط دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم ، خطا سوختم خود را برای او غلط کردم ، غلط اینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود بد جان که دادم در هوای […]

۱۶بهمن

111

0

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم – شهریار

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم با عقل آب عشق به یک جو نمی‌رود بیچاره من که ساخته از آب و آتشم دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم پروانه را شکایتی از جور شمع نیست عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست […]

۱۵بهمن

98

0

زاهدان منع ز دیر و می نابم مکنید – محتشم کاشانی

زاهدان منع ز دیر و می نابم مکنید کوثر و خلد من این است عذابم مکنید چشم افسونگرش از کشتن من کی گذرد بر من افسانه مخوانید و بخوابم مکنید مدعی را اگر آواره نسازم ز درش از سگان سر آن کوی حسابم مکنید من خود از بادهٔ دیدار خرابم امشب می‌میارید و ازین بیش خرابم مکنید مدهید این همه ساغر بت سرمست مرا من کبابم دگر از رشک کبابم […]

۱۱بهمن

122

0

دگر از دوستان نبینم کس – شهریار

دگر از دوستان نبینم کس ای فلک داستان ما هم بس ای درخت کهن رها کن باغ با نهالان نوبر و نورس شهسوارا فرس بفرسودی درکش از تاختن عنان فرس نوبت آشیانه ی طوباست خیز و با جوجکان گذار قفس چند نوبت توان فروکوبید با حریفان تیز و تازه نفس ؟! ناکسانند و کس نه ، با من یار ای کس بی کسان بدادم رس وه که بادام دیدگان پوسید […]


پربازدید ترین مطالب
  • ماه
  • فصل
  • کل
آخرین جستجوها
پر بحث ترین ها
کلیه حقوق سایت متعلق به شعر و ادب می باشد.
طراحی قالب وردپرس : پرشین تیک