یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم – شهریار
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز من بیچاره همان عاشق خونین...آنچه هر شب بگذرد از چرخ ، فریاد من است – محتشم کاشانی
آنچه هر شب بگذرد از چرخ ، فریاد من است وآنچه آن مَه را به خاطر نگذرد یاد من است آنچه بر من کارها را سخت میسازد مدام بیثباتیهای صبرِ سست...شاعر تو را دید و غم خود باز یادش رفت – محسن شیخی
محسن شیخی شاعر تو را دید و غم خود باز یادش رفت شعر کبوتر با کبوتر باز …. یادش رفت پرواز گیسوی رهایت را کبوتر دید شرمنده شد از کار...گر مرا ترک کنی من زغمت می سوزم – شهریار
گر مرا ترک کنی من زغمت می سوزم آسمان را به زمین جان خودت می دوزم گرمراترک کنی ترک نفس خواهم کرد بی وجود تو بدان خانه قفس خواهم کرد بی...زندگی شد من و یک سلسله ناکامیها – استاد شهریار
استاد شهریار : زندگی شد من و یک سلسله ناکامیها مستم از ساغر خون جگر آشامیها بسکه با شاهد ناکامیم الفتها رفت شادکامم دگر از الفت ناکامیها بخت برگشتهی ما خیره...خرمن زلف من کجا ؟ شاخه یاسمن کجا ؟ – سیمین بهبهانی
سیمین بهبهانی : خرمن زلف من کجا ؟ شاخه یاسمن کجا ؟ قهر ز من چه می کنی ٬ بهر تو همچو من کجا ؟ صحبت باغ را مکن پیش بهشت...گرچه دوری میکنم بی صبر و آرامم هنوز – وحشی بافقی
گرچه دوری میکنم بی صبر و آرامم هنوز مینمایم اینچنین وحشی ولی رامم هنوز باورش می آید از من دعوی وارستگی خود نمیداند که چون آورده در دامم هنوز اول عشق...رمز عشق تو به ارباب هوس نتوان گفت – اقبال لاهوری
رمز عشق تو به ارباب هوس نتوان گفت سخن از تاب و تب شعله به خس نتوان گفت تو مرا ذوق بیان دادی و گفتی که بگوی هست در سینه من...شب چو در بستم و مست از می نابش کردم – فرخی یزدی
شب چو در بستم و مست از می نابش کردم ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم منزل مردم بیگانه چو شد خانه ی چشم آنقدر گریه نمودم که خرابش...برچسب ها
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- اشعار سعدی (20)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر صائب تبریزی (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شهریار (52)
- عشق (13)
- عبید زاکانی (8)
- شعر (10)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شعر سعدی (16)
- مولانا (23)
- سیمین بهبهانی (7)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار شهریار (10)
- شعر شهریار (11)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- بیدل دهلوی (11)
- سعدی (25)
- صائب تبریزی (10)