صبح در خوابِ عدم بود که بیدار شدیم – صائب تبریزی
صبح در خوابِ عدم بود که بیدار شدیم شب سیه، مست فنا بود که هشیار شدیم پای ما نقطهصفت در گروِ دامن بود به تماشای تو سرگشته چو پرگار شدیم به...ای آفتاب هالهای از روی ماه تو – شهریار
ای آفتاب هالهای از روی ماه تو مه برلب افق لبهای از کلاه تو لرزنده چون کواکب گاه سپیده دم شمع شبی سیاهم و چشمم به راه تو کی میرسی به...هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی – سعدی
هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی الا بر آن که دارد با دلبری وصالی دانی کدام دولت در وصف مینیاید چشمی که باز باشد هر لحظه بر جمالی خرم تنی...تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود – سعدی
تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود گمان مبر که برآید ز خام هرگز دود چو هر چه میرسد از دست اوست فرقی نیست میان شربت نوشین و تیغ زهرآلود...دانستهام غرور خریدار خویش را – صائب تبریزی
دانستهام غرور خریدار خویش را خود همچو زلف میشکنم کار خویش را هر گوهری که راحت بیقیمتی شناخت شد آب سرد، گرمی بازار خویش را در زیر بار منت پرتو نمیرویم...دوش بی روی تو آتش به سرم بر میشد – سعدی
دوش بی روی تو آتش به سرم بر میشد و آبی از دیده میآمد که زمین تر میشد تا به افسوس به پایان نرود عمر عزیز همه شب ذکر تو میرفت...نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی – شهریار
نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی گر چه او کرد دل از سنگ تو تقصیر نکردی شرمسار توام ای دیده ازین گریه خونین که شدی کور و تماشای...روز مرگم هرکه شیون کند از دور و برم دور کنید – وحشی بافقی
روز مرگم هرکه شیون کند از دور و برم دور کنید همه را مست و خراب از می و انگور کنید مزد غسال مرا سیر شرابش بدهید مست مست از همه...آن نه رویست که من وصف جمالش دانم – سعدی
آن نه رویست که من وصف جمالش دانم این حدیث از دگری پرس که من حیرانم همه بینند نه این صنع که من میبینم همه خوانند نه این نقش که...برچسب ها
- عبید زاکانی (8)
- شعر (10)
- سعدی (25)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار سعدی (20)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- وحشی بافقی (13)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شعر سعدی (16)
- شهریار (52)
- صائب تبریزی (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- مولانا (23)
- شعر صائب تبریزی (10)
- عشق (13)
- بیدل دهلوی (11)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر شهریار (11)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)