خوشا کسی که زعشقش دمی رهائی نیست – عبید زاکانی
خوشا کسی که زعشقش دمی رهائی نیست غمش ز رندی و میلش به پارسائی نیست دل رمیدهی شوریدگان رسوائی شکستهایست که در بند مومیائی نیست ز فکر دنیی و عقبی فراغتی...شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنست – شهریار
شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنست روز ستاره تا سحر تیره به آه کردنست متن خبر که یک قلم بی تو سیاه شد جهان حاشیه رفتنم دگر...بیداد رفت لاله بر باد رفته را – شهریار
بیداد رفت لاله بر باد رفته را یا رب خزان چه بود بهار شکفته را هر لاله ای که از دل این خاکدان دمید نو کرد داغ ماتم یاران رفته را...نفس پرور، هنروری نیاید و بی هنر، سروری را نشاید – سعدی
نفس پرور، هنروری نیاید و بی هنر، سروری را نشاید. سعدی دنیا نیرزد به آنکه پریشان کنی دلی. سعدی همه کس را عقل خود به کمال نماید و فرزند خود به جمال. سعدی مشک...شکسته وارم و دارم دلی درست هنوز – هوشنگ ابتهاج
شکسته وارم و دارم دلی درست هنوز وفا نگر که دلم پای بست توست هنوز به هیچ جام دگر نیست حاجتِ ای ساقی که مستِ مستم از آن جرعه ی نخست...اگر تو فارغی از حال دوستان یارا – سعدی
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا فراغت از تو میسر نمیشود ما را تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش بیان کند که چه بودست ناشکیبا را بیا که...تا خیال دلکشت گل ریخت در آغوش چشم – هوشنگ ابتهاج
تا خیال دلکشت گل ریخت در آغوش چشم صد بهارم نقش زد بر پرده یِ گل پوش چشم مردم بیگانه را یارای دیدار تو نیست خفته ای چون روشنایی گرچه در...ای خط و خال خوشت مایهی سودای ما – عبید زاکانی
ای خط و خال خوشت مایهی سودای ما ای نفسی وصل تو اصل تمنای ما چونکه قدم مینهد شوق تو در ملک جان صبر برون میجهد از دل شیدای ما چتر...دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد – وحشی بافقی
دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد من و زخم تیز دستی که زد آنچنان به تیغم که سرم...برچسب ها
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر سعدی (16)
- سعدی (25)
- شعر سیمین بهبهانی (7)
- شعر صائب تبریزی (10)
- مولانا (23)
- وحشی بافقی (13)
- شعر (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- شعر شهریار (11)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- سیمین بهبهانی (7)
- عشق (13)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شهریار (52)
- عبید زاکانی (8)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار سعدی (20)
- صائب تبریزی (10)
- بیدل دهلوی (11)