به سایت "شعر و ادب" خوش آمدید.
امروز پنج شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۸

You searched for بند - شعر و ادب

شعر و ادب

۲۷مرداد

3

0

معراج پیامبر در اشعار

عطار نیشابوری، سفر معراج را سفری روحانی می داند آن جا که می گوید:   چه گویم من در آن حضرت که چون بود که آن دم از وجود خود برون بود در آن قربت، دلش پرموج اسرار وزان دهشت، زفانش رفتْ از کار چو گل، برگ حیا خو کرده جانش خیال وهم را پی کرده جانش با این حال، عطار نیز عقیده دارد که پیامبر خدا را دیده است: […]

۱۸مرداد

18

0

تن آدمی شریف است، به جان آدمیت – سعدی

تن آدمی شریف است، به جان آدمیت نه همین لباس زیباست، نشان آدمیت تن آدمی شریف است، به جان آدمیت نه همین لباس زیباست، نشان آدمیت اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی چه میان نقش دیوار و میان آدمیت؟ خور و خواب و خشم و شهوت، شغب است و جهل و ظلمت حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت به حقیقت آدمی باش، وگرنه مرغ باشد […]

۱۶مرداد

18

0

جملات حکیمانه از سعدی

نفس پرور، هنروری نیاید و بی هنر، سروری را نشاید. سعدی دنیا نیرزد به آنکه پریشان کنی دلی. سعدی همه کس را عقل خود به کمال نماید و فرزند خود به جمال. سعدی مشک آن است که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید. سعدی دوستی را که به عمری فرا چنگ آرند، نشاید که به یک دم بیازارند. سعدی دل دوستان آزردن،مراد دشمنان برآوردن است. سعدی شیطان با مخلصان برنمی آید و سلطان با مفلسان. سعدی رأی […]

۱۱مرداد

26

0

خوشا کسی که زعشقش دمی رهائی نیست – عبید زاکانی

خوشا کسی که زعشقش دمی رهائی نیست غمش ز رندی و میلش به پارسائی نیست دل رمیده‌ی شوریدگان رسوائی شکسته‌ایست که در بند مومیائی نیست ز فکر دنیی و عقبی فراغتی دارد خداشناس که با خلقش آشنائی نیست غلام همت درویش قانعم کو را سر بزرگی و سودای پادشاهی نیست مراد خود مطلب هر زمان ز حضرت حق که بر در کرمش حاجت گدائی نیست به کنج عزلت از آنروی […]

۹مرداد

25

0

بیداد رفت لاله بر باد رفته را – شهریار

بیداد رفت لاله بر باد رفته را یا رب خزان چه بود بهار شکفته را هر لاله ای که از دل این خاکدان دمید نو کرد داغ ماتم یاران رفته را جز در صفای اشک دلم وا نمی شود باران به دامن است هوای گرفته را وای ای مه دو هفته چه جای محاق بود آخر محاق نیست که ماه دو هفته را برخیز لاله بند گلوبند خود بتاب آورده […]

۹مرداد

27

0

نفس پرور، هنروری نیاید و بی هنر، سروری را نشاید – سعدی

نفس پرور، هنروری نیاید و بی هنر، سروری را نشاید. سعدی دنیا نیرزد به آنکه پریشان کنی دلی. سعدی همه کس را عقل خود به کمال نماید و فرزند خود به جمال. سعدی مشک آن است که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید. سعدی دوستی را که به عمری فرا چنگ آرند، نشاید که به یک دم بیازارند. سعدی دل دوستان آزردن،مراد دشمنان برآوردن است. سعدی شیطان با مخلصان برنمی آید و سلطان با مفلسان. سعدی رأی […]

۱۱تیر

51

0

شوریده کرد شیوه‌ی آن نازنین مرا – عبید زاکانی

شوریده کرد شوریده کرد شیوه‌ی آن نازنین مرا عشقش خلاص داد ز دنیا و دین مرا غم همنشین من شد و من همنشین غم تا خود چها رسد ز چنین همنشین مرا زینسان که آتش دل من شعله میزند تا کی بسوزد این نفس آتشین مرا ای دوستان نمیدهد آن زلف بیقرار تا یکزمان قرار بود بر زمین مرا از دور دیدمش خردم گفت دور از او دیوانه میکند خرد […]

۹اردیبهشت

128

0

پیرزنی را ستمی درگرفت – نظامی گنجوی

پیرزنی را ستمی درگرفت دست زد و دامن سنجر گرفت کای ملک آزرم تو کم دیده‌ام وز تو همه ساله ستم دیده‌ام شحنه مست آمده در کوی من زد لگدی چند فرا روی من بیگنه از خانه برویم کشید موی کشان بر سر کویم کشید در ستم آباد زبانم نهاد مهر ستم بر در خانم نهاد گفت فلان نیم‌شب ای کوژپشت بر سر کوی تو فلانرا که کشت خانه من […]

۲۴فروردین

102

0

دل‌ربایانه دگر بر سرِ ناز آمده‌ای – صائب تبریزی

دل‌ربایانه دگر بر سرِ ناز آمده‌ای از دلِ من چه به‌جا مانده که باز آمده‌ای؟ در بغل شیشه و در دست قدح، در بر چنگ چشم بد دور که بسیار بساز آمده‌ای بگذر از ناز و برون آی ز پیراهن شرم که عجب تنگ در آغوش نیاز آمده‌ای می بده، می بستان، دست بزن، پای بکوب! به خرابات نه از بهر نماز آمده‌ای آنقدر باش که من از سر جان […]

۹فروردین

103

0

صبا به شوق در ایوان شهریار آمد – شهریار

صبا به شوق در ایوان شهریار آمد که خیز و سر به در از دخمه کن بهار آمد ز زلف زرکش خورشید بند سیم سه تار که پرده های شب تیره تار و مار آمد به شهر چند نشینی شکسته دل برخیز که باغ و بیشه شمران شکوفه زار آمد به سان دختر چادرنشین صحرائی عروس لاله به دامان کوهسار آمد فکند زمزمه گلپونه ئی به برزن وکو به بام […]


پربازدید ترین مطالب
  • ماه
  • فصل
  • کل
پر بحث ترین ها
کلیه حقوق سایت متعلق به شعر و ادب می باشد.
طراحی قالب وردپرس : پرشین تیک