به سایت "شعر و ادب" خوش آمدید.
امروز شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸

اشعار وحشی بافقی Archives - شعر و ادب

شعر و ادب

۲۹مرداد

5

0

چه شود گرم نوازی به عنایت خطابی – وحشی بافقی

چه شود گرم نوازی به عنایت خطابی                                                         نه اگر برای لطفی به بهانهٔ عتابی ته پای جان شکاری دل من به خون زند پر                                                      چو کبوتری که افتد به تصرف عقابی چو منش رکاب بوسم چه سبک عنان سواری                                              چو به غير همعنان شد چو بلا گران رکابی  همه خرقهٔ صلاحم شده خارخار و گل گل                                                 ز ميی که داغ آن می نرود به هيچ […]

۱۸تیر

47

0

دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد – وحشی بافقی

دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد   من و زخم تیز دستی که زد آنچنان به تیغم که سرم فتاده برخاک و تنم خبر ندارد   همه زهر خورده پیکان خورم و رطب شمارم چه کنم که نخل حرمان به از این ثمر ندارد   ز لبی چنان که بارد شکرش ز شکرستان همه زهر دارد اما چه […]

۲۲اسفند

134

0

دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد – وحشی بافقی

دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد   من و زخم تیز دستی که زد آنچنان به تیغم که سرم فتاده برخاک و تنم خبر ندارد   همه زهر خورده پیکان خورم و رطب شمارم چه کنم که نخل حرمان به از این ثمر ندارد   ز لبی چنان که بارد شکرش ز شکرستان همه زهر دارد اما چه […]

۱اسفند

119

0

دلی کز عشق گردد گرم آزردن نمیداند – وحشی بافقی

دلی کز عشق گردد گرم آزردن نمیداند چراغی را که این آتش بود مردن نمیداند دلی دارم که هرچندش بیازاری نیازارد نه دل سنگست پنداری که آزردن نمیداند بخند ای گل کز آب چشم “وحشی” پرورش داری که هرگل کو ببار آورد پژمردن نمیداند وحشی بافقی

۲۶بهمن

114

0

عشق گو بی عزتم کن عشق و خواری گفته اند – وحشی بافقی

عشق گو بی عزتم کن عشق و خواری گفته اند عاشقی را مایه ی بی اعتباری گفته اند کوه محنت بر دلم نه منتت بر جان من عاشقی را رکن اعظم بردباری گفته اند زیستن فرع است “وحشی” اصل پاس دوستی است جان و سر سهل است اول حفظ یاری گفته اند وحشی بافقی

۹بهمن

175

0

هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد – وحشی بافقی

هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد که به جان دادن من گریه ی بسیار نکرد که مرا در نظر آورد که از مایه ی ناز چین بر ابرو نزد و روی بدیوار نکرد؟ هیچ سنگین دل بی رحم بغیر از تو نبود که سرود غم من در دل او کار نکرد روز مردم ز تو “وحشی” گله ها داشت ولی رفت از کار زبان وی و اظهار نکرد وحشی […]

۷بهمن

103

0

به هوای باغ مرغان همه بالها گشاده – وحشی بافقی

به هوای باغ مرغان همه بالها گشاده به شکنج دام مرغی چه کند که پر ندارد   بکش و بسوز و بگذر منگر به اینکه عاشق بجز اینکه مهر ورزد گنهی دگر ندارد   می وصل نیست وحشی به خمار هجر خو کن که شراب ناامیدی غم دردسر ندارد وحشی بافقی

۲۶دی

119

0

گرچه دوری میکنم بی صبر و آرامم هنوز – وحشی بافقی

گرچه دوری میکنم بی صبر و آرامم هنوز مینمایم اینچنین وحشی ولی رامم هنوز باورش می آید از من دعوی وارستگی خود نمیداند که چون آورده در دامم هنوز اول عشق و مرا صد نقش و حیرت در ضمیر این خود آغازست تا خود چیست انجامم هنوز من به صد لطف از تو ناخرسند و محروم این زمان از لبت آورده صد دشنام پیغامم هنوز صبح و شام از پی […]


پربازدید ترین مطالب
  • ماه
  • فصل
  • کل
پر بحث ترین ها
کلیه حقوق سایت متعلق به شعر و ادب می باشد.
طراحی قالب وردپرس : پرشین تیک