-
آمدنم در مهرماه
مرا در ماه مهر به این دنیا آوردند تا چشمانم را به نظاره کوچ غریبانه قوهایی بگشایم که از فرمان خزان زودرس بالادستان میرفتند. آمدم تا اندوه پژمردن غنچهها دانلود فیلم هندی را در چهره دشت ببینم، اما هیچ رغبت و رضایتی در کار نبود! باید لبخند میزدم به نزاع پاییز و پروانه، تا بیاموزم چگونه دل بکنم، حتی در اوج عاشقی. باید گوشهایم را باز میکردم، حتی برای شنیدن شیون بید از تکرار تازیانه باد بنیانکنی که باغ را به کام خزان میکشاند، تا به ظلمی بیعدالتی عادت... -
خون بیاورید، خلاص
من تشنه خون زندهام، خونی تازه که از رگ بریده حیات شره میکند. آیا سر بریدن گوسفندان را دیدهای؟ دیدهای که خون پامنا موبایل چگونه میجهد و پخش میشود و سطح تیره آسفالت را سرخ میکند؟ من به پاچهها و چشمها تن نمیدهم، هیچ چیز جز جگر این جنون تشنه را شفا نمیدهد – لختههای خونی که در جگر شناورند – خام، خام، خام، خام؛ خام؛ مثل طعم گردن غزال زیر چنگالهای وحشی پلنگ. خام؛ مثل تکههای قلب گورخر در ضیافت شبانه شغالها. خام؛ مثل لختههای خون چلچله لابلای... -
ﮔﺮﺑﻪ ﻫﺎﯼ ﭼﺎﻗﯽ ﻛﻪ ﺳﻮﺳﻴﺲ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻧﺪ !
ﺍﯼ ﮔﻨﺪﻡ ﺧﻴﺲ ، ﺧﻮﺷﻪ ﯼ ﺗﺮ ﺍﯼ ﺳﺎﻗﻪ ﯼ ﺳﺒﺰ ، ﺭﻭﺡ ﺑﺮﺗﺮ ﻣﯽ ﺭﻗﺼﯽ ﻭ ﻣﯽ ﺭﺳﯽ ﺑﻪ ﺧﺮﻣﻦ ﺳﻴﻤﻴﻦ ﺗﻨﯽ ﻭ ﺑﻠﻮﺭ ﺩﺍﻣﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻋﺠﻴﺐ ﺁﻫﻦ ﻭ ﻧﺎﻥ ﺩﺍﺱ ﻣﻪ ﻧﻮ ، ﺗﻨﻮﺭ ﺩﻫﻘﺎﻥ ﻳﻚ ﺳﻔﺮﻩ ﯼ ﺳﺒﺰ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻛﻮﻩ ﺷﻴﺮ ﺑﺰ ﻭ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﻧﺴﺘﻮﻩ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﻭ ﮔﻮﻥ ، ﻧﺴﻴﻢ ﻭ ﺯﻧﺒﻖ ﺁﻭﻳﺸﻦ ﻭ ﻻﻟﻪ ﯼ ﻣﻌﻠﻖ ﺳﻮ ﺳﻮﯼ ﭼﺮﺍﻍ ﭼﺸﻢ ﮔﺮﮔﯽ ﺳﺮﻣﺎﯼ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﯼ ﺳﺘﺮﮔﯽ ﺁﻭﻳﺨﺘﻪ ﺍﺯ ﺳﻴﺎﻫﯽ ﻏﺎﺭ ﻗﻨﺪﻳﻞ ﺳﭙﻴﺪ ﺳﺮﺩ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺁﻥ ﺳﻮﯼ ﺩﺭﻭﻥ ﺩﺭﻩ ، ﺟﻨﮕﻞ ﺍﻓﺮﺍ ﻭ ﭼﻨﺎﺭ ،... -
باران سراسیمه
در پای نگاهت ، من ِ زنجیر ، چنانم باران سراسیمه ، که دلخسته ، روانم افتاده به گیسوی کمندت دل مجبور این جبر قشنگی ست، نخواهم برهانم پیوند من از ، روز ازل با می لبهات بسته است خداوندِ شراب و شریانم افراشته ای قامت ِ رعنا و خرامان در باغ لردگان ِ خیالات ، تو ای سرو چمانم ! سرمست و خراباتی و بیچاره و مجنون افتاده و لنگان و غزلخوان ِ خزانم خاک و خس و خاشاک بیابان همه دیدند مشتاق به هر ردّ عبورت چه... -
diag-img-8f4a
متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و ادبیات. متن آزمایشی شعر و... -
آرامش جان
جانم به خنده چشمان تو وابسته بود، و شیرینی این زندگی در دستان تو قرار داشت. هر آنچه در اعماق دلم جای گرفته بود، سراسر عشق بود، و شرح حال قلبم در چهره خندان تو نمایان میشد. در هجوم غمهای این دوران پر از بلا، امنترین پناهگاه، آغوش تو بود. بر این خلوت معطر از حضور، سایه افکن، زیرا وجودم از تپش ایمان جاری تو سرچشمه میگرفت. بینشان و گمگشته در این دشت فراق بودم، و راهی که به خود یافتم، از لطف و احسان تو بود. قطرهای بودم...
با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد – شهریار
عشق من با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد با لعلت آب حیوان آبی به جو ندارد از عشق من به هر سو در شهر گفتگوئی است...لاابالی چه کند دفتر دانایی را – سعدی
لاابالی چه کند دفتر دانایی را طاقت وعظ نباشد سر سودایی را آب را قول تو با آتش اگر جمع کند نتواند که کند عشق و شکیبایی را دیده را فایده...سیه مست جنونم، وادی و منزل نمیدانم – صائب تبریزی
سیه مست جنونم، وادی و منزل نمیدانم کنار دشت را از دامن محمل نمیدانم شکار لاغرم، مشاطگی از من نمیآید نگارین کردن سرپنجهٔ قاتل نمیدانم سپندی را به تعلیم دل من...اشعار زیبا و دلنشین در وصف بهار
مجموعه اشعار زیبا و دلنشین در وصف بهار شعر سعدی برای فصل بهار برخیز که می رود زمستان بگشای در سرای بستان نارنج و بنفشه بر طبق نه منقل بگذار در شبستان...مژده بده مژده بده یار پسندید مرا – هوشنگ ابتهاج
هوشنگ ابتهاج : مژده بده مژده بده یار پسندید مرا سایه ی او گشتم و او برد به خورشید مرا جان دل و دیده منم گریه ی خندیده منم یار پسندیده...حُسن تو باده ای است که شرم است شیشه اش – صائب تبریزی
حُسن تو باده ای است که شرم است شیشه اش خال تو دانه ای است که دام است ریشه اش روی تو آتشی است که زلف است دود او شیری است...اشعار کوتاه در وصف نوروز و بهار
شعر درباره نوروز از حافظ شیرازی: ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی به صحرا رو که از دامن...اشعار آمدن بهار
شاعران پارسی گو نیز در جشن بهاران ومیلاد زمین بسیار مسرور می شدند، و بیشتر شاعران بهاریه های بس زیبا دارند، که نشان از شکفتن شکوفه ها و پر آب شدن...اینکه گاه میخواهم کز تو دست بردارم – حسين منزوی
اینکه گاه میخواهم کز تو دست بردارم حرف سردمهری نیست؛ مشکلی دگر دارم با تو عشق میورزم ای پریچهر و خود نیز از حضور این دره در میان خبر دارم عشق...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- مولانا (23)
- شهریار (52)
- عبید زاکانی (8)
- شعر (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر شهریار (11)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- وحشی بافقی (13)
- بیدل دهلوی (11)
- شعر صائب تبریزی (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار (7)
- سعدی (25)
- صائب تبریزی (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر سعدی (16)
- شعر وحشی بافقی (8)
- عشق (13)
- اشعار سعدی (20)