-
در محضر خداوند متعال
در محضر خداوند متعال در محضر خداوند متعال **حضور و آرامش** ناراحتید؟ احساس دلتنگی میکنید؟ من فقط به اندازهی یک دعا با شما فاصله دارم؛ با من حرف بزنید… خدا در قلب توست، ولی تو در آسمان به دنبالش میگردی. سخن گفتن با خدا مانند صحبت کردن با یک دوست پشت تلفن است؛ ممکن است او را نبینیم، اما میدانیم که دارد گوش میدهد. با هیچ بارانی، ردِ پایت از کوچههای قلبم پاک نمیشود. هر صبح که پلکهایت را باز میکنی، فصل جدیدی از زندگی ورق میخورد؛ سطر اول... -
اتاق بینهایت (بخش۱)
اتاق بینهایت (بخش۱) دخترک بار دیگر چشمهایش را بست و زیر لب همین چند جمله را نجوا کرد: ((چشمهایم را بستم شاید طور دیگری در خواب دیده باشم گوشهایم را شستم شاید طور دیگری شنیده باشم دستهایم را در خاک و گِل مدفون کردم شاید خودم را طور دیگری سبز دیده باشم پاهایم را به زنجیرِ عمد کشیدم تا شاید طور دیگری راه رفته باشم اما مگر میشود !؟ با زمان طور دیگری زیست و زمین را طور دیگری خواست؟)) و در آخر نجوایش را با نا امیدی پایان... -
فرشته ای که نبود
فرشته ای که نبود پشتِ بالهای سپیدش، سیاهیِ عمیقی نفس می کشید. خنده اش صدای نفرت داشت. دلش بزرگ بود ، آنقدر بزرگ که سالها زباله دانِ دروغ، ریا و خودخواهی شده بود. هر صبح نقابِ خوبی به چهره میزد و هر شب آن را کنار تختش میگذاشت خسته از نقشِ فرشتهای که هرگز نبود. روز به روز از سپیدیِ بالهایش کاسته میشد و پشتِ لبخندهای تمرینشدهاش، نفرتی قدیمی جولان می داد. در مردابِ ذهنش فقط یک «خود» بود. خودی برتر از همه خودی که هیچگاه اشتباه نمیکرد خودی... -
معماریِ معنا در ترازِ تئوریِ تلفیق؛ از ساختارگرایی تا شهود
معماریِ معنا در ترازِ تئوریِ تلفیق؛ از ساختارگرایی تا شهود شعر در ساحت معاصر فراتر از یک فرم زبانی یا فوران احساسی یک «سیستم پیچیدهی ادراکی» است ما در دورانی زیست میکنیم که دیگر نمیتوان با ابزارهای سنتی و نگاههای تکبعدی به کالبدشکافی روح واژه پرداخت حقیقت گمشدهی ادبیات امروز در گسست میان «فرمالیسم محض» و «شهود رها شده» نهفته است «تئوری تلفیق» که بنده بر ضرورت آن پای میفشارم تلاشی است برای گذار از این بنبست تاریخی تلفیق در نگاه بنده صرفاً همنشینی دو سبک یا آمیزش... -
خدای ابراهیم
خدای ابراهیم عصر یک روز تابستانی، هنگامی که هنوز بستنیها از درخشش خورشید آب میشدند و سایهها قد کشیده بودند، خلیل به هوای خنک شیرینی فروشی سر کوچه پناه آورد. هنوز که هنوز بود، مثل بچگیها نان خامهای دوست داشت و ۲۷ سالگی هم نظرش را تغییر نداده بود. نیم کیلو سفارش داد، با فروشنده گپ و گفتی کرد و رفت به صندوق تا حساب کند، اما روحش هم خبر نداشت که قرار است کسی را ببیند که انگار سالها بود مانند پدر و مادر خودش میشناسد. خلیل، سر... -
زخمِ انتظار
دوباره حاکمِ تزویر بر قلم جاریست دروغ، نسخهی درمانِ دردِ آدم شد به نامِ عدل، فقیران اسیرِ زر ماندند و خنده بر لبِ دزدانِ حق فراهم شد مُریدِ مذهبِ تزویر خطبه میخواند عدالت از عملِ دولتِ دهان دور است فنونِ کفر و ریا گشته درس و مشقِ بشر زمانِ پرسشِ حق در اسارتِ گور است وطن هنوز نفس میکشد به زحمتِ زخم میانِ خاک خرید بک لینک behtarinbacklink.com و قلم، شاعری کبود و شهید تمامِ راهِ نجات از امید گم گشته کجاست قایقِ ما ساحلِ امان و نوید؟ سقوطِ...
دوبیتی های باباطاهر – سری دوم
دوبیتی های معروف باباطاهر همدانی : بسر شوق سر کوی ته دیرم بدل مهر مه روی ته دیرم بت من کعبه ی من قبله ی من ته ای هر سو نظر...تک بیت های صائب تبریزی
گلچین تک بیت های صائب تبریزی : معیار دوستان دغل، روز حاجت است قرضی به رسم تجربه از دوستان طلب *** حضور خاطر اگر در نماز معتبرست امید ما به نماز...شهریار در اشعار دیگر شعرا
شهریار در اشعار دیگر شعرا : هوشنگ ابتهاج : ترانه ی غزل دلکشم مگر نشنفتی که رام من نشدی آخر ای غزال رمیده خموش سایه که شعر تو را دگر...یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم – سعدی
یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم زان دو لب شیرینت صد شور برانگیزم گر قصد جفا داری اینک من و اینک سر ور راه وفا داری جان در قدمت...تا به کی ای شکر چو تن بیدل و جان فغان کنم – مولانا
تا به کی ای شکر چو تن بیدل و جان فغان کنم چند ز برگ ریز غم زرد شوم خزان کنم از غم و اندهان من سوخت درون جان من جمله...صلح و دوستی در اشعار و نثرهای سعدی
صلح و دوستی در گلستان و بوستان سعدی : مصلح، ملقب به مشرفالدین و مشهور به سعدی نسبت به خلق جهان مشفق و مهربان است. او مبشر صلح و بشردوستی است و...دوبیتی های باباطاهر – سری اول
هر آنكس عاشقست از جان نترسد عاشق از كنده و زندون نترسد دل عاشق بود گرگ گرسنه كه گرگ از هي هي چوپان نترسد ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ اشعار بابا طاهر : به قبـــــــرستان...با همه مهر و با منش کینست – سعدی
با همه مهر و با منش کینست چه کنم حظ بخت من اینست شاید ای نفس تا دگر نکنی پنجه با ساعدی که سیمینست ننهد پای تا نبیند جای هر که...روزها فکر من این است و همه شب سخنم – مولانا
روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟ به کجا مى روم؟ آخر ننُمایى وطنم...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- عبید زاکانی (8)
- صائب تبریزی (10)
- شعر سعدی (16)
- سیمین بهبهانی (7)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- شعر (10)
- شعر شهریار (11)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- مولانا (23)
- اشعار سعدی (20)
- شهریار (52)
- بیدل دهلوی (11)
- اشعار (7)
- سعدی (25)
- شعر صائب تبریزی (10)
- شعر وحشی بافقی (8)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- عشق (13)