-
ماجرای حسین
عرش الهی در غم حسین (ع) ماتمزده است و زمین در عزای او اشک میریزد. قلب زمین از ندای «هل من ناصر ینصرنی» او شکست و آسمان وفایی بهتر از وفای او به خود ندیده است. سرش جدا شد و بر نیزهها لبش به سخن گشود؛ یقین دارم که دعای او به ما خواهد رسید. هیچ چشمی توان نگهداشتن اشک ندارد، برای عاشقی که دلش در رثای حسین (ع) جا مانده است. زمان و تمام هستی عزادارند؛ حتی خداوند بر سر بیجسم و جان حسین (ع) گریست. دستانم برای... -
مناجات
به نام آنکه هستی داد هستی نباشد دست از او بالای دستی در آن ساعت که دنیا را بنا کرد درِ گنجینه اش بر خلق وا کرد پدید آورد از هیچ این جهان را عطا کرد انس و جن و حوریان را کـــرامت کـــرد ایـــزد با اشــــاره که در بالاست باغی از ستاره که خلقت کردن او آنچنان بود به شش روز آفریده آنچه موجود ز گلزارش چه گلهایی جدا شد که آن گل ها به نام انبیاء شد چنان در ذات پاکش جلوه گر شد که معصومین پاک... -
سکوت
شکستهتر شده در شهر، اعتبارِ سکوت دوباره همهمهای خفته در حصارِ سکوت به نانِ گندمِ ایمان، هجومِ تاول خورد جماعتی شده درگیرِ انتحارِ سکوت شبی که سفرهٔ خالی، به سفرهچی میگفت: ببر به حجلهٔ تردید، شاهوارِ سکوت! کدام دست، تبر را به نوبهاران داد؟ که سهمِ شاخه نشد، غیرِ انکسارِ سکوت عدالت است که ایرونی سنتر بر دارِ واژهها مصلوب و یا منم که دویدم در انتظارِ سکوت؟ میانِ اینهمه تزویر، زنده باید ماند به تیغِ واژه دریدیم، پود و تارِ سکوت مگو که راهِ رهایی، دعایِ زیرِ لب... -
بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون گشته پست رخنه در انبارِ این جنگل نشست مزدِ این زحمتکشان گردیده کاست مکرِ این دلالِ دون از چپ و راست یأسِ این زحمتکشان از حد فزون داسِ این دلالِ دون شد غرقِ خون راهِ رفتن بسته شد بر پایِ مور در هجومِ ظلم و این بیداد و زور پایِ او میلرزد از این بارِ بیش یادِ دردی... -
به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است یک سری واژه ی جنایت کار قاتلی که به دست من پیوست مست و لا یعقل و جهنم دار ؛ – به جهنم که در ولایت تان هیچ کس شعر نو نمی خواند به جهنم که طبق عادت تان هیچ عشقی به جا نمی ماند به جهنم که این جهنم را خاور بی میانه نامیدند اسم تاریخی جهان... -
شانه های رنج
چه تلخ است؛ آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند، به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند. سالها از شانههای رنج بالا برود، بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد. هر صبح، تنها تکرارِ شب باشد، و هر نفس، وامی از اندوه. اما شاید: همین امیدِ خاموش، آخرین چراغیست که نمیگذارد انسان، پیش از مرگ، از زندگی دست آهنگستان بکشد.
منتظران بهار فصل شکفتن رسید – بیدل دهلوی
منتظران بهار فصل شکفتن رسید مژده به گلها برید یار به گلشن رسید لمعهٔ مهر ازل بر در و دیوار تافت جام تجلی به دست نور ز ایمن رسید نامه و...بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک – فریدون مشیری
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک شاخههای شسته، باران خورده، پاک آسمان آبی و ابر سپید برگهای سبز بید عطـر نرگس، رقص باد نغمه ی شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوترهای...موی پیری بست بر طبع حسد تخمیر صلح – بیدل دهلوی
موی پیری بست بر طبع حسد تخمیر صلح داد خون را با صفا آیینهدار شیر صلح آخر از وضع جنون عذر علایق خواستم کرد با عریانی ما خار دامنگیر صلح زین...مردها یک زن را برای همیشه در قلبشان نگه میدارند
مردها یک زن را برای همیشه در قلبشان نگه میدارند، زنی که عاشقش هستند..! زنِ محبوس در قلبشان، شعر میداند، آواز میخواند… بین اشک و خندهاش فاصله زیادی نیست آسان...رفیقان دوستان ده ها گروهند – فریدون مشیری
رفیقان دوستان ده ها گروهند که هر یک در مسیر امتحانند گروهی صورتک بر چهره دارند به ظاهر دوست اما دشمنانند گروهی وقت حاجت خاکبوسند ولی هنگام خدمت ها نهانند گروهی...در وصل تو پیوسته به گلشن بودم – ابوسعید ابوالخیر
در وصل تو پیوسته به گلشن بودم در هجر تو با ناله و شیون بودم گفتم به دعا که چشم بد دور ز تو ای دوست مگر چشم بدت من بودم...یک گل ز باغ دوست، کسی بو نمیکند – شیخ بهایی
شیخ بهایی : یک گل ز باغ دوست، کسی بو نمیکند تا هرچه غیر اوست، به یک سو نمیکند روشن نمیشود ز رمد، چشم سالکی تا از غبار میکده، دارو نمیکند...گزیده اشعار و تک بیت های فردوسی
تک بیت های ناب فردوسی میاسای از آموختن یک زمان ز دانش میفکن دل اندر گمان *** همیشه یکی دانشی پیش دار ورا چون روان و تن خویش دار *** فزون...آنانکه شمع آرزو در بزم عشق افروختند – شیخ بهایی
شیخ بهایی : آنانکه شمع آرزو در بزم عشق افروختند از تلخی جان کندنم، از عاشقی واسوختند دی مفتیان شهر را تعلیم کردم مسئله و امروز اهل میکده، رندی ز من...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- عشق (13)
- شعر سعدی (16)
- اشعار شهریار (10)
- سعدی (25)
- وحشی بافقی (13)
- عبید زاکانی (8)
- سیمین بهبهانی (7)
- شعر شهریار (11)
- شعر (10)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شعر صائب تبریزی (10)
- شهریار (52)
- اشعار (7)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- بیدل دهلوی (11)
- صائب تبریزی (10)
- مولانا (23)
- اشعار سعدی (20)
- اشعار صائب تبریزی (10)