-
مناجات
به نام آنکه هستی داد هستی نباشد دست از او بالای دستی در آن ساعت که دنیا را بنا کرد درِ گنجینه اش بر خلق وا کرد پدید آورد از هیچ این جهان را عطا کرد انس و جن و حوریان را کـــرامت کـــرد ایـــزد با اشــــاره که در بالاست باغی از ستاره که خلقت کردن او آنچنان بود به شش روز آفریده آنچه موجود ز گلزارش چه گلهایی جدا شد که آن گل ها به نام انبیاء شد چنان در ذات پاکش جلوه گر شد که معصومین پاک... -
سکوت
شکستهتر شده در شهر، اعتبارِ سکوت دوباره همهمهای خفته در حصارِ سکوت به نانِ گندمِ ایمان، هجومِ تاول خورد جماعتی شده درگیرِ انتحارِ سکوت شبی که سفرهٔ خالی، به سفرهچی میگفت: ببر به حجلهٔ تردید، شاهوارِ سکوت! کدام دست، تبر را به نوبهاران داد؟ که سهمِ شاخه نشد، غیرِ انکسارِ سکوت عدالت است که ایرونی سنتر بر دارِ واژهها مصلوب و یا منم که دویدم در انتظارِ سکوت؟ میانِ اینهمه تزویر، زنده باید ماند به تیغِ واژه دریدیم، پود و تارِ سکوت مگو که راهِ رهایی، دعایِ زیرِ لب... -
بزم عنکبوت و بغض مور
بارِ سنگینی به دوشِ مورِ زار آه از آن خورشیدِ سوزانِ دیار رنجِ مورِ خسته و این کارِ خام تا ملخ بنشسته در بازارِ دام وای از آن روزی که قانون گشته پست رخنه در انبارِ این جنگل نشست مزدِ این زحمتکشان گردیده کاست مکرِ این دلالِ دون از چپ و راست یأسِ این زحمتکشان از حد فزون داسِ این دلالِ دون شد غرقِ خون راهِ رفتن بسته شد بر پایِ مور در هجومِ ظلم و این بیداد و زور پایِ او میلرزد از این بارِ بیش یادِ دردی... -
به جهنم که …
پشت فریاد من خدا خواب است که سکوت اش صدا ی در می داد دست گیج ام دریچه را تا بست بختکی روی صورت ام افتاد بختک نا نجیب الفاظ است یک سری واژه ی جنایت کار قاتلی که به دست من پیوست مست و لا یعقل و جهنم دار ؛ – به جهنم که در ولایت تان هیچ کس شعر نو نمی خواند به جهنم که طبق عادت تان هیچ عشقی به جا نمی ماند به جهنم که این جهنم را خاور بی میانه نامیدند اسم تاریخی جهان... -
شانه های رنج
چه تلخ است؛ آنگاه که آدمی، درد را زندگی کند، به امیدِ روزی که زندگی را زندگی کند. سالها از شانههای رنج بالا برود، بیآنکه به پنجرهای از روشنایی برسد. هر صبح، تنها تکرارِ شب باشد، و هر نفس، وامی از اندوه. اما شاید: همین امیدِ خاموش، آخرین چراغیست که نمیگذارد انسان، پیش از مرگ، از زندگی دست آهنگستان بکشد. -
حرف های جنگ
هنوز حرفهای جنگ را تفنگ ترجمه میکند و خندههای کبوتران را صلح اما تو درمیانِ این همه صدای شکسته آرامشی هستی که جهان هنوز نتوانسته ویرانش کند دستهایت را دوست دارم که هیچگاه برای گرفتن ماشه ساخته نشدند وقتی دوست داشتن آخرین سنگر انسان است آنجا که جنگ نامش را کد تریال لایسنس همیار نود ۳۲ فراموش می کند #حامی_شریبی
شنبه روز بدی بود، روز بی حوصلگی – شهیار قنبری
شنبه روز بدی بود، روز بی حوصلگی وقت خوبی که می شد غزل تازه بگی صبح یکشنبه ی من ، جدول نیمه تموم همه خونه هاش سیاه، روی خونه جغد شوم صفحه ی...آن جام جان افزای را برریز بر جان ساقیا – مولانا
من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا آن جام جان افزای را برریز بر جان ساقیا بر دست من نه جام جان ای دستگیر عاشقان دور از لب بیگانگان...اشعار عاشقانه رسول یونان به همراه عکس نوشته
عکس نوشته معروف ترین اشعار رسول یونان خورشید برای من ساعت هفت غروب طلوع می کند آن هم از پشت میز یک کافه یعنی وقتی تو را می بینم روز من...صلح و دوستی در آثار مولانا
جلوه های صلح و آشتی در مبانی فکری مولانا و اشعار او مولانا در مثنوی معنوی و دیوان شمس در بیان جلوه های صلح و آشتی، از تناسب و سازگاری...تاب زلفت سایه آویزد به طرف آفتاب – بیدل دهلوی
تاب زلفت سایه آویزد به طرف آفتاب خط مشکینت شکست آرد به حرف آفتاب دیده در ادراک آغوش خیالت عاجز است ذره کی یابد کنار بحر ژرف آفتاب بینیات آن مصرع...دی دامنش گرفتم کای گوهر عطایی – مولانا
دی دامنش گرفتم کای گوهر عطایی شب خوش مگو مرنجان کامشب از آن مایی افروخت روی دلکش شد سرخ همچو اخگر گفتا بس است درکش تا چند از این گدایی گفتم...چشمهایت دو ابر باران زاست
چشمهایت دو ابر باران زاست روی گونه ات ترانه می بارد چشم هایت دو کاسه ی صبر است سال قحطی سراب می کارد چشم هایت دو کاسه ی چینی ست...اگر حسرت پرستی خدمت ترک تمنا کن – بیدل دهلوی
اگر حسرت پرستی خدمت ترک تمنا کن ز مطلب هر چه گم کردد درین آیینه پیدا کن ز خود نگذشتهای از محمل لیلی چه میپرسی غبارت باقی است آرایش دامان صحرا...در خموشی همه صلح است، نه جنگ است اینجا – بیدل دهلوی
در خموشی همه صلح است، نه جنگ است اینجا غنچه شو، دامن آرام به چنگ است اینجا چشم بربند،گرت ذوق تماشایی هست صافی آینه درکسوت زنگ است اینجا گر دلت ره...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- شعر شهریار (11)
- شعر وحشی بافقی (8)
- وحشی بافقی (13)
- مولانا (23)
- صائب تبریزی (10)
- بیدل دهلوی (11)
- سیمین بهبهانی (7)
- عشق (13)
- اشعار (7)
- اشعار سعدی (20)
- عبید زاکانی (8)
- شعر سعدی (16)
- شعر صائب تبریزی (10)
- سعدی (25)
- شهریار (52)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- اشعار شهریار (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- شعر (10)