-
صبح بخیر
چشم بگشا تا سحر، پرده از تاریکی برگیرد و صبح، طرحی نو دراندازد. شب، آرامش خواب را از ما ربوده بود، اما اکنون آفتابی تازه با تیغ باور طلوع کرده است. غمها را به خاکستر تبدیل نکن؛ بگذار خاک شعلهور شود و گلی سرخ برویاند. چای دمکرده کنار پنجره این پیام را دارد: حیف است عمر انسان در ناز و تنبلی بگذرد. سرنوشت، مسئول رنجهای ما نیست؛ کوزهگر خالی است و باید خرید لایسنس نود ۳۲ همیار نود ۳۲ خودمان از ساغر منت بکشیم! سایهها از شکوه این لحظه... -
قایقی روشن
در ذهن، نبردی عظیم از احساسات جریان دارد،در دنیایی نامحدود و در عین حال محدود.من که بسترگاهم جادههای شفق بود،چون قایقی نورانی، سرمست و پاک،به دوردستهای خیال میبرد،به دریایی از تصور و تصویر. خورشید،عریانترین شعله هستی،در عمق آینه میرقصید،با نوای بلند بادو ضربههای مداوم و خیس باران.اکنون بر فراز پلههای دودو در فضای گیجکننده شرابی سرخ،گویی عمر منچون سایهای بر حصار شب بیدار میشود. ای تو که اکنون قلبم رابا لحظههای پر تپشدر آستانه زمان بیدار میکنی،بگذار صدای بلندم را(آمیزهای شگفت از خشم، یأس و عشق)در روشنایی سپیدهدم قرنو... -
بند ناف دنیا
دنیا چقدر سخت و نفسگیره یه تورنُمنت که آخرش مرگه در دادگاهِ مبهمِ تقدیر پاییزِ عمرم ریزشِ برگه درگیرِ بندِ نافِ دنیاییم با پیچ و تابش تار میبافه هر حلقه از این بندِ پُر آشوب بر دیده ها دیوار میبافه سرگرمِ بازیهایِ بیمعنا شد غفلتِ ما، بندِ نا جوری دل بستنا هر جا که بیشتر شد تشکیل میشه حلقهیِ کوری دیگه نمیشه دل به چیزی بست بندی که جانِ بی نهایت بود انگار نقشِش رو عوض کرده این بار زنجیر اسارت بود دل رو به دستِ وعدهها دادیم دنیا... -
رباعیات دلنشین
رباعی 🌻 ای عشق، مرا دوباره عاشق بنویس!با آینه ی درد، موافق بنویس ای عشق، برای من، اگر فرصت شداز داغ نگفته ی شقایق بنویس! ای مثلِ یک آهِ خسته؛ در چشمانم!بی تو چه غمی نشسته در چشمانم می شد به سیاهیِ دلم پی ببریاز پنجره های بسته؛ در چشمانم گفتی نه چنین است و چنان؛ گفتم چشمگفتی که نه این است و نه آن؛ گفتم چشم گفتی به هوای دل من اوج بگیرمانند پَری در آسمان؛ …گفتم چشم! من منتظر آمدن پاییزممی بینی اگر مست و خیال سایت... -
گهواره پر تلاطم
این جهان برایم گهوارهای پر تلاطم بود تجربیات تلخ و شیرین داشتم، اما همه چون رؤیا گذشت به خاطر دارم شهری را که در خواب دیدم، با مردمان بیشمار ولی خرید بک لینک دائمی در آنجا، انسانیت همچون طلا کمیاب بود -
مجموعهای از اشعار کوتاه
سلام و وقت بخیر در ادامه، چند شعر کوتاه از زانا کوردستانی را میخوانیم: (۱)کلاغها به مزرعه بازگشتنددر غروبی تیره و تار،بر سر و شانههای مترسک نشستهاندبیاعتنا به فریاد اعتراضآمیز کشاورز.آنها مجله علمی آموزشی به مترسکها خو گرفتهاندبه سروصدای کشاورز و همسرش،به پاییزهای بیحاصلو زمستانهای بیپایان.اکنون سالهاستکلاغها به حکمرانی بر مزرعه عادت کردهاند… شبها گرازها گله گلهبه مزارع هجوم میآورندمردان و زنانبر طشتها میکوبند.آنها به این صداها عادت دارندگرازها به تفنگ ساچمهزنی خو گرفتهاندو به محصولات لذیذ مزارع نیز. ما از سر ناچاریبه هیاهوی کلاغهابه غارتگری گرازهاعادت کردهایمعادت داریم....
ما گدایان خیل سلطانیم شهربند هوای جانانیم – سعدی
ما گدایان خیل سلطانیم شهربند هوای جانانیم بنده را نام خویشتن نبود هر چه ما را لقب دهند آنیم گر برانند و گر ببخشایند ره به جای دگر نمیدانیم چون دلارام...بسیار گرم پیش منه در هلاک ما – وحشی بافقی
بسیار گرم پیش منه در هلاک ما اندیشه کن ز حال دل دردناک ما زهر ندامتیست که بردیم زیر خاک این سبزهای که سر زده از روی خاک ما مغرور حسن...دوبیتی های باباطاهر – سری چهارم
اگر دستم رسد بر چرخ گردون از او پرسم که این چین است و آن چون یکی را میدهی صد ناز و نعمت یکی را نان جو آلوده در خون بابا...دوبیتی های باباطاهر – سری سوم
من آن شمعم که اشکم آتشین بی که هر سوته دلی حالش همین بی همه شب گریم و نالم همه روز بیته شامم چنان روزم چنین بی …………. زدست عشق هر...شوقيست غالب بر دلم ازنو، به دل جا کرده ای – وحشی بافقی
شوقيست غالب بر دلم ازنو، به دل جا کرده ای جانم گرفته در ميان عشق هجوم آورده ای ای صيد کش صياد من تاب کمندت بازده تا...من از آن روز که دربند توام آزادم – سعدی
من از آن روز که دربند توام آزادم پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم همه غمهای جهان هیچ اثر مینکند در من از بس که به دیدار عزیزت شادم خرم...دوبیتی های باباطاهر – سری دوم
دوبیتی های معروف باباطاهر همدانی : بسر شوق سر کوی ته دیرم بدل مهر مه روی ته دیرم بت من کعبه ی من قبله ی من ته ای هر سو نظر...تک بیت های صائب تبریزی
گلچین تک بیت های صائب تبریزی : معیار دوستان دغل، روز حاجت است قرضی به رسم تجربه از دوستان طلب *** حضور خاطر اگر در نماز معتبرست امید ما به نماز...شهریار در اشعار دیگر شعرا
شهریار در اشعار دیگر شعرا : هوشنگ ابتهاج : ترانه ی غزل دلکشم مگر نشنفتی که رام من نشدی آخر ای غزال رمیده خموش سایه که شعر تو را دگر...پربازدیدترین مطالب
- هفته
- ماه
- کل
برچسب ها
- شعر صائب تبریزی (10)
- بیدل دهلوی (11)
- اشعار شهریار (10)
- شعر وحشی بافقی (8)
- شعر سعدی (16)
- شعر شهریار (11)
- شهریار (52)
- مولانا (23)
- صائب تبریزی (10)
- عشق (13)
- شعر (10)
- اشعار وحشی بافقی (10)
- سیمین بهبهانی (7)
- اشعار سیمین بهبهانی (7)
- سعدی (25)
- اشعار صائب تبریزی (10)
- وحشی بافقی (13)
- اشعار (7)
- اشعار سعدی (20)
- عبید زاکانی (8)